محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

573

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

دالبزه - [ به سكون لام و ضم باى تازى و فتح زاى معجمه ] قسمى از وطواط باشد و در سامى فى الاسامى داليزه آورده و گفته كه او را ترند نيز گويند « 1 » و به عربى وصع خوانند [ بفتح واو و سكون صاد مهمله و آخرش عين مهمله ] . دربه - [ به وزن حربه ] پيوند و پاره باشد مثالش شمس كوتوالى فرمايد « 21 » : بيت ز بس در به كه زد بر خرقهء خويش * ز سنگينى بدى هفتاد من بيش درغاله - [ بفتح دال و لام و سكون را با غين معجمه ] راهى كه در كوه باشد و « 2 » در نسخهء ميرزا و شرف نامه نيز « 3 » به اين معنى آمده . اما در سامى مسطورست كه « درغاله و هو ما انفرج بين جبلين » . دم لابه - غلطيدن سگ و دم گردانيدن زير پاى مربى خويش . مثالش مير غياث الدين محمد فرمايد : بيت بمدح آنچه افزوديم بر كمال * ز هجوم كه گوئى همان كم شود ز دم‌لابهء سگ چه شادى فزود * كه از عفعفش موجب غم شود درخواه - بمعنى گدا باشد « 22 » . درسه - [ بفتح دال و سين مهمله و سكون راى مهمله ] بمعنى عفو باشد و در فرهنگ درسته [ باضافه تاء به وزن شكسته ] آورده و به اين بيت رضى الدين لالاى قزوينى تمسك جسته كه : بيت هر آنكو كند جرم مجرم درسته * كند فضل حق از دمندانش رسته [ معنى دمندان گذشت « 23 » ] . درسته - [ بضم دال و كسر راى مهمله ] در تحفة السعاده بمعنى كاه خرد كه از گندم و جو شكسته مىماند آورده « 24 » . دژاكامه - [ بفتح دال و ميم ] خواجه و زاهد باشد و در مؤيد دژكامه [ بحذف الف ] به اين معنى آمده و [ بكسر دال ] نيز به نظر رسيده و در فرهنگ بمعنى خشمگين و بدخو آورده « 25 » . مثال دوم فخر گرگانى گويد : بيت مكن دژكامگى با آن جوانمرد * بپرور مهر آن را كو بپرورد

--> ( 1 ) « س » : گويند . ( متن از « الف » است ) . ( 2 ) واو از « ب » و « ن » است . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) در برهان بمعنى التماس و درخواست و امر به اين معنى نيز هست . ( 22 ) درپه و در پى نيز . به اين معنى است . ( 23 ) يعنى : دوزخ . ( 24 ) اين لغت در برهان نيست . ( 25 ) در برهان بمعنى كوتوال قلعه نيز هست .